تبليغاتX
قاصدک اللهم عجل لوليک الفرج قاصدک - تقدیم به رهیافتگان

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 12:26

سلام

این شعر رو تقدیم می کنم به هانیه ی عزیز و دوست داشتنی

کسی که در سخت ترین موقعیت صدایم رو شنید و لبیک گفت.

روزی که گفتم:

لب تشنه ام از سپیده آبم بدهید

جامی ز زلال آفتابم بدهید

من پرسش سوزان حسینم یاران

با حنجره ی عشق جوابم بدهید

 

 هانیه جان دوستت دارم و برات آرزوی خوشبختی و سعادت هر دوجهان رو می کنم.

این اولین شعر بعد از پیدا شدنم هست که تقدیمش می گنم به هانیه و تمام دوستان گلم  امیدوارم که خوشتون بیاد .

ضمنا اونایی که دست به نقدشون خوبه بسم الله.

 

 

سکوت را شکست و نمازت شکست؛ ابلیسم

 

شده که یک بار بپرسی چقدر ابلیسم؟

 

تمام هستی حواسشان خشک است

 

دوباره حوّا ؛ هوا و من خیسم

 

یکی دوتا می شود و آن دوتا یکی

 

و من هنوز سرگرم جمع و تفریقم

 

حسابمان بفهمی نفهمی؛ هی ؛ خوب است

 

ولی من از راه ِ مسئله گیجم

 

نه اینکه؛ پیاده ام و پایم برهنه است

 

کلوخ و خرده سنگ می شود پا پیچم

 

سکوت را شکستم که کسی گم شود ز راه؟

 

و یا برای چراغ زمانه سر پیچم؟

 

گمان کنم اشتباهی شد؛ آدم از فرمان

 

فقط شنید عبارت کوتاهِ "سرپیچ" ـم

 

و شد گرفتار لفظ  و حیران شد

 

ردیف  قافیه ها را شکست و حیوان شد

 

عصا به دستم ولی نه کور هستم

 

فقط چراغ افتاد و من نمی بینم

 

غروب که می شود چراغ هم غنیمت است

 

نگو که حالی نمانده ؛ مسکینم

 

عصا بسوز و چراغی بلند کن

 

بگو که من از کدام آئینم

 

طلوع حادثه نزد یک می شود

 

و "من"  پی ِعصا های رنگینم!!!

 

 

 

تهيه شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:

این وبلاگ
کل وب