![]() خداوندا دوست بدار کسی که علی (ع) را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که او را دشمن بدارد و محبوب بدار کسی که او را محبوب بدارد و مبغوض بشمار کسی که او را مبغوض شمارد و یاری نما کسی که او را یاری نماید خوارگردان کسی که او را خوار گرداند و حق را به همراه او بدار به هر سویی که او رود.»
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آذر 1388
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
کلیک کن.نمی خوای بدونی فال امروزت چیه؟؟.
پروین اعتصامی هستی.دختر بارون رز صـورتـی کهکشان مرکز تحقیقات قرآن المهدی و خدایی که در این نزدیکی است دل گــــــو نازنین یار همه چیز برای خدا جایی برای یک لحظه آرامش مرجع کتابهای روان شناسی عمران میری از تصور تا واقعیت هي فلاني زندگي شايد همين باشد سايت حقوق محبت و زیبایی قاصدک ساز خاموش(آقا مهدی) :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
قاصدک
و بشر را در نور و بشر را در ظلمت دیدم دولت فقر خدایا به من ارزانی دار کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 7:26
سطح من نمناک است
من به اندازه ی یک پیمانه خدا می خواهم دوره گرد سر کوچه ؛ خودش هم گم شده بود و صدای بال یک مرغ ز دور می آمد من دوباره قصه؛ شاید هم ؛غصه؛ نمی دانم باز تو دوباره غصه؛ شاید هم ؛ قصه؛ نمی فهمم راز به همین سادگی این جمله فراموشش شد آخر جاده صدا ها سرد است بر لب حوض نگاهم به روانی لبانت خندید آب که تصویر زمین در او بود ساده می گفت به من قصه ی اینست پسر به ثباتی نرسی سطح من نمناک است |+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت 7:19
با تو
آن سقف بلنــد آسمــــان مهـر نداشت آن لحظه که دست من به جایی نرسید از پشت سکــــــوت من صدایی نرسید آن روز که غــــــــرق در تباهی بودم عفریته ی جشـــــن یک سیاهی بودم با آمدنت دوبـــــــاره من؛مـــــا گشتم از دال زمــــــــان رهیده و «آ» گشتم تا شعرترین شعـــــور تو خواهم رفت با یاد تو تا حضـــــور تو خواهم رفت
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت 3:24
سلام
آدم بعضی وقتا که بعضی کارا رو می بینه واقعا خنده اش می گیره البته نه اون خنده که از سر خوشی باشه بلکه : خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است یک نمونه اش همین تبلیغ وبلاگ که مثلا در مقابل فیلم ضد ایرانی ۳۰۰ ساخته شده توی تبلیغش عکس یه گاو تزئین شده هست و )چه با غرور( نوشته شده شکوه تخت جمشید(!!!!!) ( شاید همین الان هم باشه ) واقعا چه انتخابی با این حال زیاد هم بیراه نمی رن که مسخره مون می کنن. تا کی کوته نظری؟؟؟؟؟
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دهم خرداد 1386 ساعت 16:37
عاقبت کار آدمی مرگ است
آدمی غرق سوال است که چندین نقطه!!!
باز هم آخــــــر جمــــــلــه گنـــــــگ است
تا به کــــــــی غافــل از این خویش شویم
مــــــــرگ؛ تقـــــــــدیر ظریف ِ تنـــگ است
همه مون این واقعیت رو می دونیم اما یا نمی خواهیم قبولش کنیم یا نمی خواهیم به اون فکر کنیم اما چیزی که هست اینه که این واقعیت هست ولی همه چیز بستگی به نوع نگاه انسان داره واقعا هر روز که می شه بیشتر به این واقعیت پی می برم که جهان هرکس به نوع نگاه اون بستگی داره و البته من اینطور فکر می کنم که هیچ دو انسانی مثل هم نیستند چون کیفیت نگاها فرق می کنه بله درسته که بعضی آدمها در یک مسیر خاصی هستند ولی در همین مسیر هم تفاوت هایی شخصی و جود داره که موجب تمایز انسان ها از هم می شه مرگ هم پدیده ای هست که شاید بعضی ها رو به یاد غم و انده بندازه و خوششون نیاد راستی تا حالا فکر کردید چرا؟ مگه مرگ چیه؟ بریدن؟؟؟ تباهی؟؟؟ و شاید "یک تعبیر گنگ از زندگی" این شعر رو که بالا می بینید وقتی گفتم که یکی از همسایه هامون روحش رو تقدیم خدا کرد برای همین دنبال واژه آرایی نبودم فقط و فقط احساسم رو گفتم من زندگی رو پیمانه ای می بینم که وقتی پر شد جام مرگ از اون سرریز می شه و به ناچار باید پذیرفت که "مرگ تقدیر ظریف تنگ است" . اما این تقدیر رو می خوام با یه نگاه دیگه بهش نگاه کنم و اون نگاه امامانمون هست مثلا امام باقر می فرمود "مرگ را زیاد یاد بکنید چون موجب رقت قلب می شود" و یا امام حسین فرمودند" مرگ پلی است که ما را از این دنیا به دنیای دیگر می برد" و همچنین حضرت رسول که سلام و درود خدا بر او باد فرمودند:" انسان ها در خوابند وقتی بیدار می شوند که می میرند" حالا یه تعبیر قشنگ می خوام خودم براتون بکنم و اون برگرفته از این حدیث پیامبره که می فرمایند:" ماتوا قبل ان تموت" –بمیرید قبل از اینکه بمیرید- و اگه ما بتونیم این کار رو بکنیم یعنی بمیریم قبل از اینکه میرانده شویم بیدار می شویم و بیداری یعنی آگاهی یعنی نور یعنی رهایی از ظلمت .واژ ه ها گاهی در مقابل معنا کم میارن و نمی تونن حق مطلب رو ادا کنند اما از خدا می خوام که به ما عظمت در نگاه رو هدیه کنه .و به مصداق" بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را " من به نمایندگی از طرف همه ی شما و خودم از خدا این رو می خوام و می گم: بگذار عظمت در نگاه مان باشد ."آمین" البته ؟آمین ها ش از شما که می دونم دمتون گرمه و سرتون خوش یا علی عاشق باشید و شاد....۸/۳/۸۶ ...رو حش شاد دچار باید بود..... |+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 8:17
وقتی که تو بیایی از کوچه های باران
مثنوی یک غزل موزون است که ز هجران تو قلبش خون است اول قصه شروع شد با تو این سرآغاز دل مجنون است
وقتی که عبور می کند چشمانت آهی چه صبور می کند چشمانت دستم به ضریح زلفهایت برسد یعنی که ظهور می کند چشمانت ********** مهدیا خاک رهت سرمه ی چشمان من است نام تو قبله گه و همره و ایمان من است کی بیایی که در این وادی ویران زگناه خاکروب ره تو اشک چو باران من است
پ . ن۱: وقتی دلی گرفت آسمان هم منتظر بوسه ی زمین می ماند. پ.ن۲: برای سلامتی امام عصرمون و هم چنین تعجیل در فرجش هر کدوم یه صلوات بفرستید. پ.ن۳:اللهم حفظناو جمیع اصحابنا من امتحان الترم.....وای چقدر آمینای بعضیا بلنده
|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه یکم خرداد 1386 ساعت 6:48
|