![]() هرچيزي را که به زندگي بدهي، زندگي هـمان را به تو پس مي دهد. زندگي يک اتفاق نيست، بلکه بازتاب خود توست "نگذاریم روحمان کثیف شود" "فرمانروایی عالم جز خدا را نیست. بر او توکل کردم و باید همه ی صاحبان توکل هم به او توکل کنند" (67-یوسف)
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مرداد 1387
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
کلیک کن.نمی خوای بدونی فال امروزت چیه؟؟.
دکتر محمود احمدی نژاد پروین اعتصامی هستی.دختر بارون مصباحه الهدایه رز صـورتـی کهکشان آبی و دریا دلی است احوال ما مرکز تحقیقات قرآن المهدی و خدایی که در این نزدیکی است دل گــــــو نازنین یار دل نوشته های یک پروانه آفتاب آمد دلیل آفتاب همه چیز برای خدا زندگی موفق جایی برای یک لحظه آرامش مرجع کتابهای روان شناسی نامه ای به قلبم پسران انتظار عمران میری بیا بخندیم(ساناز) از تصور تا واقعیت هي فلاني زندگي شايد همين باشد سايت حقوق محبت و زیبایی :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
قاصدک
الهی جان دادی جانان هم بده تقدیم به رهیافتگان
سلام این شعر رو تقدیم می کنم به هانیه ی عزیز و دوست داشتنی کسی که در سخت ترین موقعیت صدایم رو شنید و لبیک گفت. روزی که گفتم: لب تشنه ام از سپیده آبم بدهید جامی ز زلال آفتابم بدهید من پرسش سوزان حسینم یاران با حنجره ی عشق جوابم بدهید هانیه جان دوستت دارم و برات آرزوی خوشبختی و سعادت هر دوجهان رو می کنم. این اولین شعر بعد از پیدا شدنم هست که تقدیمش می گنم به هانیه و تمام دوستان گلم امیدوارم که خوشتون بیاد . ضمنا اونایی که دست به نقدشون خوبه بسم الله. سکوت را شکست و نمازت شکست؛ ابلیسم شده که یک بار بپرسی چقدر ابلیسم؟ تمام هستی حواسشان خشک است دوباره حوّا ؛ هوا و من خیسم یکی دوتا می شود و آن دوتا یکی و من هنوز سرگرم جمع و تفریقم حسابمان بفهمی نفهمی؛ هی ؛ خوب است ولی من از راه ِ مسئله گیجم نه اینکه؛ پیاده ام و پایم برهنه است کلوخ و خرده سنگ می شود پا پیچم سکوت را شکستم که کسی گم شود ز راه؟ و یا برای چراغ زمانه سر پیچم؟ گمان کنم اشتباهی شد؛ آدم از فرمان فقط شنید عبارت کوتاهِ "سرپیچ" ـم و شد گرفتار لفظ و حیران شد ردیف قافیه ها را شکست و حیوان شد عصا به دستم ولی نه کور هستم فقط چراغ افتاد و من نمی بینم غروب که می شود چراغ هم غنیمت است نگو که حالی نمانده ؛ مسکینم عصا بسوز و چراغی بلند کن بگو که من از کدام آئینم طلوع حادثه نزد یک می شود و "من" پی ِعصا های رنگینم!!!
|+| نوشته شده توسط سید محمد در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 12:26
موفقیت حق شماست به کمتر از آن قانع نشوید
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
اگر با زمان هم سفر باشیم هیچ گاه متوقف نخواهیم شد. من و تو همیشه در پروازیم سوار بر پرنده ای که زمین نام دارد.روح خویش را نیز به پرواز در آوریم تا از اسارت در خاک رهایی یابد. ظرف 5 سال آينده به کجا مي خواهيد برسيد؟ آيا اعمال امروزتان شما را بدانجا خواهد رسانيد؟
روانشناسي اشکال هندسی خودتان را بیشتر بشناسید: از بین اشکال هندسی زیرکدامیک را انتخاب می کنید:
**مربع** افرادى كه شكل مربع را انتخاب مى كنند كسانى هستند كه در يك محيط پايدار بيشترين احساس آرامش را دارند و مسير كارهايشان كاملاً واضح است. چنين اشخاصى محافظه كارند و دوست دارند همه چيز مرتب و منظم باشد. وظيفه شناس هستند و اگر كارى را به آنها محول كنيد آنقدر روى آن وقت مى گذارند تا تمام شود، حتى اگر كارى تكرارى و طاقت فرسا باشد و مجبور شدند به تنهايى آن را انجام دهند. **مستطيل** اصولگرايى مشخصه بارز اين افراد است. آنها نيز نظم و ترتيب را دوست دارند ولى آن را بيشتر از طريق سازماندهى هاى دقيق اجرا مى كنند.اين امر سبب مى شود كه راه هاى مناسبى را انتخاب و همه قواعد و مقررات را بررسى كنند. اگر وظيفه اى را به اين اشخاص محول كنيد ابتدا آن را به خوبى سازماندهى مى كنند تا اطمينان يابند كه بطور اصولى اجرا خواهد شد.
**مثلث** اشخاصى كه شكل مثلث را انتخاب مى كنند هدف گرا هستند. آنها از برنامه ريزى قبل ازانجام كارها لذت مى برند و به طرح موضوعات و برنامه هاى بزرگ و بلند مدت تمايل نشان مى دهند، اما ممكن است جزئيات را فراموش كنند.اگر كارى را برعهده آنها بگذاريد ابتدا هدفى را براى آن تعيين و سپس با برنامه ريزى كار را آغاز مى كنند.
** دايره** چنين افرادى اجتماعى و خوش صحبت هستند، هيچ لحن خشنى ندارند و امور را به وسيله صحبت كردن درباره آنها تحت كنترل خود در مى آورند. ارتباطات اولين اولويت آنها در زندگى است. مطمئن باشيد كه اگر وظيفه اى به آنها محول شود آنقدر درباره آن صحبت مى كنند تا هماهنگى لازم ايجاد شود.
** منحني** خلاقيت در اين قبيل افراد موج مى زند و اغلب اوقات كارهاى جديد و متفاويت را ارائه مى دهند. نظم و ترتيب برايشان كسالت آور است و اگر تكليف را براى آنها در نظر بگيريد ايده هاى خوب و مشخصى را براى آنها ابداع مى كنند.
***به طور كلى*** افرادى كه سه شكل اول يعنى مربع، مستطيل و مثلث را انتخاب |+| نوشته شده توسط سید محمد در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 22:14
نقطه ی پرواز
صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی برگ صبوح ساز و بده جام یک منی در بحر مایی و منی افتاده ام بیار می تا خلاص بخشدم از مایی و منی خون پیاله خور که حلال است خون او در کار یار باش که کاریست کردنی ساقی به دست باش که غم در کمین ماست مطرب نگاه دار همین ره که می زنی می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت خوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی ساقی به بی نیازی رندان که می بده تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی
می بینی هانیه مفتخر به لقب فقر شدم الله غنی و انتم الفقراء
|+| نوشته شده توسط سید محمد در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 8:45
شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه ی باده فروش گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده به طهارت گذران منزل پیری و مکن خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده بهوای لب شیرین دهنان چند کنی جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده آشنایان ره عشق در این بحر عمیق غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی که صفایی ندهد آب تراب آلوده گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست که شود فصل بهار از می ناب آلوده گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده |+| نوشته شده توسط سید محمد در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:27
|+| نوشته شده توسط سید محمد در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 14:0
در شعرم باز است.....
مثل یک عقربه سرگردانم گیجم از فاصله ها دفتر شعر چرا خط خطی است؟؟؟ بوی حیرانی آدم پیچید چون قلم در دست کودک کوچک زالو صفت است چند صباحی است که تا پنجره فریاد صدایی نرسید جز ناله ی خشک؛ و صبوحی که در آن آبی نیست قسمت رهگذران بی تابیست از ما؛ و نمی دانم شاید حاصل این عطش روح ؛ از این بی آبیست نگذاریم که احساس ترک بردارد پنجره ؛ آب ؛ صدا هست قلم برداریم و پس آئینه ی عقل قدم برداریم به خدا فاصله ای نیست میان من و ما من و تو حاصل یک وسوسه ی تکراری ست رهگذر؛ دوست؛ سلام تو که مهمان شعورم شده ای قدمت روی دوچشم در شعرم باز است...... محمد(قاصدک) |+| نوشته شده توسط سید محمد در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ساعت 11:38
|