تبليغاتX
قاصدک
قاصدک
و بشر را در نور و بشر را در ظلمت دیدم
خاطره!!!!!!

 

 

سلام  این بار اومدم تا براتون یه خاطره ی جالب بگم خاطره رفتنم به شیراز اول قصد داشتم این داستان رو براتون بگم اما یه بنده خدایی( !!!!!!!!!!!) اومد گفت اگه زرنگی بیا شیراز پیش خودم گفتم حتما قراره سرم رو زیر آب کنه پس تصمیم گرفتم که نرم  ولی به جاش شیراز رو میارم اینجا.

 

 این شعر فوق العاده رو تقدیم چشمای قشنگت می کنم:

پله پله تا ملاقات خدا می روم

بی تامل سوی عرش کبریا می روم

از برکت نور عشق بین

 تا کجا تا کجا تا کجا می روم

باد صبا که می شود هر نفسش مشکفشان

حکایت از عشق کند آورد از دوست نشان

عطر گل سرخ همش پر شده در خیال من

مستی عارفانه ای به فکر شده به حال من

پله پله تا ملاقات خدا می روم

بی تامل سوی عرش کبریا می روم

از برکت نور عشق بین

 تا کجا تا کجا تا کجا می روم

صفای نیمه شبان عالمی دگر دارد

سکوت مطلق شب راز ها به بر دارد

دلم ز خلوت شب دل نمی کند زیرا

دعای نیمه شبان بیشتر اثر دارد

پله پله تا ملاقات خدا می روم

بی تامل سوی عرش کبریا می روم

از برکت نور عشق بین

 تا کجا تا کجا تا کجا می روم

 

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سی ام بهمن 1385 ساعت 12:46 |

بوی محرمش میاد

مست از خالیه خویشیم حسین

 

تا بیایی و پراز خویش شویم

 

ایام شهادت سالار شهیدان امام سوم شعیان بر شما تسلیت باد.اجرکم عندالله

 

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 11:45 |

JavaScript Codes