![]() خداوندا دوست بدار کسی که علی (ع) را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که او را دشمن بدارد و محبوب بدار کسی که او را محبوب بدارد و مبغوض بشمار کسی که او را مبغوض شمارد و یاری نما کسی که او را یاری نماید خوارگردان کسی که او را خوار گرداند و حق را به همراه او بدار به هر سویی که او رود.»
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آذر 1388
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
کلیک کن.نمی خوای بدونی فال امروزت چیه؟؟.
پروین اعتصامی هستی.دختر بارون رز صـورتـی کهکشان مرکز تحقیقات قرآن المهدی و خدایی که در این نزدیکی است دل گــــــو نازنین یار همه چیز برای خدا جایی برای یک لحظه آرامش مرجع کتابهای روان شناسی عمران میری از تصور تا واقعیت هي فلاني زندگي شايد همين باشد سايت حقوق محبت و زیبایی قاصدک ساز خاموش(آقا مهدی) :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
قاصدک
و بشر را در نور و بشر را در ظلمت دیدم ![]() |+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت 20:37
هدیه ی الاهی
خدا رو شکر خدا به من خواهری داد که قدر تمام عالم دوستش دارم...خواهری از جنس بلور
خدایا شکرت |+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت 13:24
ما از لـــب و دیده و دهن افتادیـــم ****زین روست که در طریق خود آزادیم
هرکس که به ما نظر کند حیران است****آخر همه چیز خود به دلبر دادیم
|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت 13:22
نیما...مرد میدان عمل
نیما یوشیج
نیما در سال 1276 هجری شمسی در دهکده ای به نام یوش ، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود.. خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از آخوند ده نداشت چون او را شکنجه می داد و در کوچه باغها دنبال نیما می کرد . فریاد می زنم ، (با تلخیص) |+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت 13:14
شما چی می گین؟
- گل رز:
- داوودي: حقيقت - "تو دوست فوق العاده اي هستي"< />
- نيلوفر آبي: حقيقت.
- كامليا صورتي: "در آرزوي تو هستم" |+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت 13:4
من که نامم ماث
مهدی اخوان ثالث -------------------------------------------------------------------------------- در آن لحظه در آن لحظه كه من از پنجره بيرون نگا كردم كلاغي روي بام خانه ي همسايه ي ما بود و بر چيزي ، نميدانم چه ، شايد تكه استخواني دمادم تق و تق منقار مي زد باز و نزديكش كلاغي روي آنتن قار مي زد باز نمي دانم چرا ، شايد براي آنكه اين دنيا بخيل است و تنها مي خورد هر كس كه دارد در آن لحظه از آن آنتن چه امواجي گذر مي كرد كه در آن موجها شايد يكي نطقي در اين معني كه شيريرن است غم شيرين تر از شهد و شكر مي كرد نمي دانم چرا
، شايد براي آنكه اين دنيا عجيب است شلوغ است دروغ است و غريب است و در آن موجها شايد در آن لحظه جواني هم براي دوستداران صداي پير مردي تار مي زد باز نمي دانم چرا ، شايد براي آنكه اين دنيا پر است از ساز و از آواز و بسياري صداهايي كه دارد تار وپودي گرم و نرم و بسياري كه بي شرم در آن لحظه گمان كردم يكي هم داشت خود را دار مي زد باز نمي دانم چرا شايد براي آنكه اين دنيا كشنده ست دد است درنده است بد است زننده ست و بيش از اين همه اسباب خنده ست در آن لحظه يكي ميوه فروش دوره گرد بد صدا هم دمادم ميوه ي پوسيده اش را جار مي زد باز نمي دانم چرا ، شايد براي آنكه اين دنيا بزرگ است و دور است و كور است در آن لحظه كه مي پژمرد و مي رفت و لختي عمر جاويدان هستي را بغارت با شنتابي اشنا مي برد و مي رفت در آن پرشور لحظه دل من با چه اصراري تو را خواست و مي دانم چرا خواست و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده كه نامش عمر و دنياست اگر باشي تو با من ، خوب و جاويدان و زيباست |+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت 12:55
یشت دریا شهریست
|