تبليغاتX
گامی به سوی بلوغ
+ نوشته شده توسط همای در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 20:37 |
خدا رو شکر خدا به من خواهری داد که قدر تمام عالم دوستش دارم...خواهری از جنس بلور

خدایا شکرت

+ نوشته شده توسط همای در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 13:24 |
ما از لـــب و دیده و دهن افتادیـــم ****زین روست که در طریق خود آزادیم

هرکس که به ما نظر کند حیران است****آخر همه چیز خود به دلبر دادیم

+ نوشته شده توسط همای در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 13:22 |
نیما یوشیج

نیما در سال 1276 هجری شمسی در دهکده ای به نام یوش ، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود.. خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از آخوند ده نداشت چون او را شکنجه می داد و در کوچه باغها دنبال نیما می کرد .
پس از آن به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد .... در مدرسه از بچه ها کناره گیری می کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و به شعر گفتن به سبک خراسانی مشغول گشت.
در سال 1300 منظومه قصه رنگ پریده را سرود که در روزنامه میرزاده عشقی به چاپ رساند ... در همان زمان بود که مخالفت بسیاری از شاعران پیرو سبک قدیم را برانگیخت.... شاعرانی چون: مهدی حمیدی ، ملک الشعرای بهار و..... به مخالفت و دشمنی با وی پرداختند و به مسخره و آزار وی دست زدند .
نیما سبک خاص خود را داشت وبه سبک شاعران قدیم شعر نمی سرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند می شدند .
نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه های چون: مجله موسیقی ، مجله کویر و...... پرداخت.
از معروف ترین شعرهای نیما می توان به شعرهای افسانه ، آی آدمها، ناقوس ، مرغ آمین اشاره کرد.
نیما در 13 دی 1328 چشم از جهان فروبست...

فریاد می زنم ،
من چهره ام گرفته !
من قایقم نشسته به خشکی !
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ،
یک دست بی صداست ،
من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب،
فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر
فریاد من رسا ،
من از برای راه خلاص خود و شما،
فریاد می زنم
، فریاد می زنم!!

(با تلخیص)

+ نوشته شده توسط همای در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 13:14 |


- گل رز:
* رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-
احترام-تبريك- "دوستت دارم"
* رز سفيد: پاكي-معصوميت-راز-سكوت-فروتني-احترام- "عشق من به تو عميق و خالصانه است"
* رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار-ستايش-همدلي-لطافت-شادكامي- "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"
* رز زرد: شادماني-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
* رز بنفش: عشق در نگاه اول.
* رز نارنجي: اشتياق-شيفتگي-آرزو.
* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا.
* يك شاخه گل رز: سادگي-سپاسگزاري-عشق تازه.
* يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
*  رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.
* رز قرمز سير: سوگواري.
* رز سياه: مرگ.
* تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد-سازش
* رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم"
* دسته گل رز: قدرداني.
* دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"

 

                      - داوودي: حقيقت - "تو دوست فوق العاده اي هستي"< />


 

                      - نيلوفر آبي: حقيقت.

 

                       
                     
 - نرگس: غرور - خود بيني.

 


                      - بنفشه: انديشه هاي ناگفته- سفر- "سفر بخير" -پاكدامني-فروتني.

 


                      -  سوسن سفيد: دوشيزگي - پاكي.

 


                      - اقاقيا: عشق پاك - عشق پنهاني.

 

                      
                      - بگونيا: هشدار.

 


                      - كاكتوس: پايداري - استقامت.

 

                      - كامليا صورتي: "در آرزوي تو هستم" 
                      - كامليا قرمز: "عشق تو همچون آتشي در قلب من است" 
                      -
كامليا سفيد: "تو در خور پرستشي"


+ نوشته شده توسط همای در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 13:4 |
مهدی اخوان ثالث -------------------------------------------------------------------------------- در آن لحظه در آن لحظه كه من از پنجره بيرون نگا كردم كلاغي روي بام خانه ي همسايه ي ما بود و بر چيزي ، نميدانم چه ، شايد تكه استخواني دمادم تق و تق منقار مي زد باز و نزديكش كلاغي روي آنتن قار مي زد باز نمي دانم چرا ، شايد براي آنكه اين دنيا بخيل است و تنها مي خورد هر كس كه دارد در آن لحظه از آن آنتن چه امواجي گذر مي كرد كه در آن موجها شايد يكي نطقي در اين معني كه شيريرن است غم شيرين تر از شهد و شكر مي كرد نمي دانم چرا ، شايد براي آنكه اين دنيا عجيب است شلوغ است دروغ است و غريب است و در آن موجها شايد در آن لحظه جواني هم براي دوستداران صداي پير مردي تار مي زد باز نمي دانم چرا ، شايد براي آنكه اين دنيا پر است از ساز و از آواز و بسياري صداهايي كه دارد تار وپودي گرم و نرم و بسياري كه بي شرم در آن لحظه گمان كردم يكي هم داشت خود را دار مي زد باز نمي دانم چرا شايد براي آنكه اين دنيا كشنده ست دد است درنده است بد است زننده ست و بيش از اين همه اسباب خنده ست در آن لحظه يكي ميوه فروش دوره گرد بد صدا هم دمادم ميوه ي پوسيده اش را جار مي زد باز نمي دانم چرا ، شايد براي آنكه اين دنيا بزرگ است و دور است و كور است در آن لحظه كه مي پژمرد و مي رفت و لختي عمر جاويدان هستي را بغارت با شنتابي اشنا مي برد و مي رفت در آن پرشور لحظه دل من با چه اصراري تو را خواست و مي دانم چرا خواست و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده كه نامش عمر و دنياست اگر باشي تو با من ، خوب و جاويدان و زيباست
+ نوشته شده توسط همای در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 12:55 |

غلامرضا

سلام ؛بیایید باور کنیم که یشت دریا شهریست و من هنوز هم برای همیشه می گوییم من یک ادبیاتی ام چرا که ادب با خون من عجین است

سهراب سپهري

+ نوشته شده توسط همای در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 12:46 |

+ نوشته شده توسط همای در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 12:37 |
+ نوشته شده توسط همای در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 و ساعت 18:29 |
تا چه بازی رخ نماید بیــــدقی خواهیـــم راند

عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست

+ نوشته شده توسط همای در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 و ساعت 17:58 |
به نام انکه چون هستی رقم زد ****به جان آدمی مستی رقم زد

سلام خدمت دوستای گل ادبیاتی اینم فقط به خاطر شما شعراتونو برام بفرستید تا وبلاگمو آذین بندی کنم...تابعد

+ نوشته شده توسط همای در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 و ساعت 17:53 |